دیشب قبل خواب با خودم فکر کردم سود این کار ناچیزه برای من ولی کار اون راه میفته... بعد فکر کردم کار خیر که فقط مستقیم نیست... غیر مستقیم هم میشه باشه! اینجوری شد که دیروقت بهش پیغام دادم و پیشنهادشو قبول کردم...

صبح که بیدار شدم پیغامش رو دیدیم... سه خط تشکر نوشته بود و گفته بود: "امیدوارم برای شما هم پربرکت باشه... مرسی که راه اومدین... امیدوارم خدا هر روز بیشتر از دیروز نگاهتون کنه و نعمتهاش رو از شما دریغ نکنه"

عصر برای مورد دیگه ای باهام تماس گرفتن و قرار شد بریم برای بازدید...

شرایطش خیلی بهتر از تصورم بود! هرچند که هنوز کاملا قطعی نشده (فردا قطعی میشه احتمالا!) ولی انصافا هرگز فکر نمی کردم موردی به این خوبی پا بده! 

از دلال که جدا شدیم، برگشت و بهم گفت: "خیلی خوش شانس بودی! چطور چیزی که میخواستی دقیقا همینجا گیرت اومد؟ اصلا یک درصد فکرشو میکردی؟! اونم بدون اینکه وقت بذاری و بگردی!"

هنوز تو شوک بودم ولی گفتم: "شاید اونوقتایی که حواسمون به بعضیا هست بعضیای دیگه م حواسشون میاد سمت ما"

 

همینجوری که بهم نگاه میکرد در رو باز کرد و داخل شد...