به رسم ادب در کنار میزبانهای بزرگتر از خودم ایستادم و از مهمونها خداحافظی می کردم...

خانومها با چادر چاقچور از مقابلم میگذشتن، لبخندی نسبتا ملیح تحویلم میدادن و با جمله ی "ایشالا عروس بشی" عمق تشکرشون رو نثارم می کردن! و به خیالشون محبت رو در حقم تمام! 

 

+ نمیخوام بگم مخالف ازدواجم! چون نیستم! به همون اندازه که معتقدم "یک ازدواج ناموفق به مراتب از تنهایی وحشتناک تر میتونه باشه"،  معتقدم "یک ازدوخیالشون به مراتب از تنهایی دلپذیرتر میتونه باشه"!

ولی اصلا این دعا رو  به این شکل و تو چنین موقعیتهایی نمیپسندم! اصلا یجور تحقیرآمیزیه انگار... آدم خیلی ناخودآگاه بعد شنیدنش چندشش میشه!

بعدشم کلا با این حالتی که انگار کسی که ازدواج کرده نظر کرده ی خداست و هرکی ازدواج نکرده حتما نتونسته و مثلا الآن خیلی آدم بی آپشنیه اساسا مشکل دارم! :/

 + دختره دهنش بوی شیر میده! شونصد سال از من کوچیکتره و البته فکر کنم سه چهار سالیه که ازدواج کرده... یجوری وقت خداحافظی میگه ایشالا عروس بشی که انگار حالا مثلا خودش بخاطر تاهل آمال و آرزوی هرچی مجرد جمعه! :|یجوری که مثلا: "آخییییی! ما که شوهر کردیم رفت! ایشالا شما هم بالاخره شوهر کنین!"

:))))))

خیلی از حرفهایی که دارم میرنم بدم میادا ولی دلم میخواد بگم که همه باهم رستگار بشیم! :))

من واقعا اینارو درک نمی کنم...

الآن مثلا من اگه نخوام عروس بشم ابترم؟! 

.

.

.

یا للعجب!