طبق معمول، بچه ی مهمانمون هم دیروز حسابی باهام جور شد! تمام مسیر رفت و برگشت رو تو ماشین ما کنار من نشست و من هم باید براش حرکات ناموزون اجرا می کردم! با یه آهنگ تند که هی ریپیت میشد! البته خودشم همراهی می کرد باهام و کم نمیاورد! نمیدونم تجربه شو دارین یا نه ولی اجرای حرکات مسخره با آهنگ، چیزیه که بچه هارو واقعا میخندونه... یعنی رسما نیششون یکسره بازه و اونجاهایی که حرکات غلو شده باشه یهو قهقهه میزنن! و من تجربه ی اینو از دوره ی فسقلی بودن فسقل جان دارم! خلاصه این فسقلی م حسابی کیف کرد...

مشت مشت تخمه میاورد میریخت بغلم که واسش بشکونم بذارم تو دهنش! سر شام لیوان آبشو بعد هر قلپی که میخورد از اونور سفره میفرستاد واسم که یه قلپ هم من بخورم! از ماشین که پیاده میشدیم دستش تو دستم بود و کلی م تو خیابون دوییدیم و مسخره بازی در آوردیم...

انقدرم بازیگوشه همه دعام کردن که خوب شد باهاش بازی کردم وگرنه دیوونه میشدن تو اون چند ساعت! :))

مادرش چند بار بهم گفت خوب باهات جور شده ها... این اصلا بمونه پیش خودت!

شب وقت برگشت، تو ماشین، یهو دیدم ساکت شد و به پشتی صندلی نگاه می کرد... پرسیدم خوابت میاد؟ سرشو به نشان تایید تکون داد... گفتم سرتو بذار رو پام بخواب... سریع دراز کشید و خوابش برد... شالمو انداختم روش و دستاشو گرفتم که تکون نخوره تو خواب یوقت بترسه...

وقتی رسیدیم، پدرش اومد بلندش کنه... وضعیت منو که دید، خنده ش گرفت... گفت: "آخی! بچه داری م کردی امروز!"

+ نمیدونم چرا ولی معمولا بچه ها باهام زود ارتباط میگیرن... شاید بخاطر اینه که باهاشون همراهی میکنم... وگرنه قطعا عاشق چشم و ابروی نداشته ی من نیستن! 

اینم بگم که من برخلاف خیلی ها که غش و ضعف می کنن واسه بچه ها، معمولا غش و ضعفی نیستم! ولی اغلب بیشتر از خیلی های اونا وقت میذارم واسشون! دلیلشم اینه که از وقتی حدودا ۱۰، ۱۱ سالم بود تو کلاس سر یه جریانی به خودم قول دادم وقتی بزرگ شدم بازهم بچه هارو درک کنم و یادم نره که بچه ها چه چیزها و چه موقعیتهایی رو دوست دارن...

مثلا یادم بمونه که وقتی یه مطلب درسی رو نمی فهمن دوست دارن چطور یه آدم بزرگ صبورانه باهاشون رفتار کنه... حتی اینکه وقتی تو ماشین سرشونو رو پای یه آدم بزرگ میذارن دوست دارن یه جوری با دست نگهشون دارن که با هر ترمز نترسن و یهو آرامششون بهم نریزه... چون هر تکون عادی واسه یه آدم بزرگ یه تکون شدید واسه یه بچه کوچولوئه! و مواردی از این دست...

خوشبختانه تا امروز تقریبا به عهدم وفادار ماندم!