صدم ثانیه یه شوک بهم وارد شد... راستش عادت ندارم به شنیدن این حرفها! ولی یه قدم برداشتم سمتش... تقریبا صورت به صورتش ایستادم... گفتم جرئت داری بزن ببین چیکارت میکنم! و همزمان تمام خشم و انرژیمو تو دست راستم جمع کردم و در حالت آماده باش بودم (سابقه ی درگیری این مدلی و ضرب و شتم رو نداشتم تا حالا؛ ولی خدا وکیلی اگه میزد، میزدم! و اگه ادامه میداد تا جایی که توان داشتم، همکاری می کردم باهاش!!!) یه جوری که انگار نه انتظار جوابمو داشت و نه غرورش اجازه میداد دهنشو ببنده نگام کرد! یه آقایی کنارش بود که ظاهرا باهم بودن... دستشو کشید که دورش کنه...

واسه اینکه کم نیاره دستاشو از تو دست دوستش بیرون کشید و خطاب بهم گفت: من اینجا وامیستم برو پلیس بیار! 

راننده ی ماشینمون از ماشین پیاده شد! ایشون هم خانوم بودن... گفت: "چی میگه؟ برو پلیس بیار بفهمه کی حق داره!" از زبون درازش و زبون نفهمیش بدم اومده بود... بنظر منم لازم بود با قانون طرف شه! دوئیدم سمت چهار راه... نزدیک بود... حدود ۳۰ ثانیه! ولی نگران راننده بودم... دوبار پشت سرمو نگاه کردم که ببینم مبادا تنها گیرش بیارن... چون لفظی درگیر شدن و صدارو میشنیدم...

ظاهرا به محض اینکه من حرکت کردم،  از ترسش به دوستش گفت ماشینو از اونجا ببره و اصلا معلوم نبود کجا رفته ماشینه! زود با پلیس برگشتم... دیدم نیست... نه ماشین نه خودش... نه ماشین خودمون! رفتم تو مغازه... اونجا بود... گفتم بیاد بیرون! با پر رویی اومد! خواست از تک و تا نیفته! پلیسه بهش میگه ماشینه کو؟ کجا پارک کرده بودی... به محض اینکه جاشو نشون داد، به رگبار بستش! گفت اینجا اگه پارک کنی که ماشین نمیتونه بره تو کوچه! خودت متوجه نمیشی؟ بهش گفتم به چه حقی بهم گفتی میزنم تو گوشت؟ صدام بالا بود! اولش سعی میکرد اصلا نگاهم نکنه و به روی خودش نیاره که مبادا گند قضیه در بیاد! صدامو بالاتر بردم( جیغ نزدم البته!): میگم به چه حقی تهدیدم کردی که میزنی تو گوشم؟ مردم جمع شده بودن و از مغازه ها اومده بودن تماشا! همزمان پلیسه هم داشت دعواش می کرد! یهو فکر میکنین آقاهه چیکار کرد؟ یه حقه ی کثیف که حالمو ازش بهم زد! با انگشت بهم اشاره کرد و به پلیسه گفت: نگاه کن! نگاه کن چطوری حرف میزنه! گفتم: چطوری حرف میزنم؟ توجواب منو بده! پلیسه گفت مرد حسابی ماشینتو بد جا میزنی مردمو تهدیدم میکنی؟ بیخود میکنی! و شروع کرد که چرا فهم نداری و اینا! مصرانه خواست توپو بندازه تو زمین من! (عین بچه های ۴ ساله!) :  "ببین آخه چطوری حرف میزنه؟! آدمو عصبانی میکنه دیگه!" یعنی داشت نهایت تلاششو میکرد که ذهن پلیس رو به این سمت ببره که من (با عرض پوزش) سلیطه و رو مخم و اونم یه چیزی بهم بگه و سرانجام اندکی از درد شکستن غرورش کم بشه! من م با همون تندی گفتم: من چطوری حرف زدم؟ من چه توهینی بهت کردم که عصبانیت کنم؟ حالا پلیسه م یه ریز دعواش میکرد... آخرش عذرخواهی کرد و آروم آروم از صحنه دور میشد... بعدم پلیسه روشو کرد بهم که شماره پلاکشو بگین که جریمه بنویسیم براش! 

این مدت تنها بودم... مردم و مغازه دارهارو میدیدم که با یه لبخند و تعجب، یواشکی نگام میکردن! انگار آدم فضایی دیده بودن!  بعد ۵ دقیقه راننده ی ماشینمون هم رسید ( رفته بود تو کوچه پارک کنه که سد معبر نشه) بعد رفتیم دوتایی از پلیسه تشکر کردیم که حق رو رعایت کرد... بهش گفتم بخاطر روحیه ی مردسالار حاکم بر جامعه مون خیلی تلاش کرد ذهن شما رو به این سمت ببره ولی خوشم اومد که حقو رعایت کردین... 

لبخند زد که ما کار و وظیفه مونو انجام میدیم ( من م بهش نگفتم که البته نه همیشه!) 

 

+ بی غیرت از نظر من این آدمهان! که تمام قدرت و زورشون رو تو جنسیتشون میبینن و سعی می کنن واسه جنسی که هرجا به نفعشونه اسمشو میذارن "لطیف"، شاخ و شونه بکشن! بی غیرت مردی نیست که اگه موهای همسرش پیداست داد و قال راه نمیندازه و میفهمه که آدمها آزادن نوع پوششون رو خودشون انتخاب کنن و "نر" بودن رو دلیل بر اعمال نظر تو مسائل شخصی جنس مقابل نمیدونه! بی غیرت امثال این آدمهان! (و  نه صرفا مردها حتی!)

+ باید تلاش کنیم برای اینکه این توهم از مردها دور بشه که با تکیه بر زور و بازوشون میتونن زنها رو زیر سلطه شون ببرن! عمری مادرها و مادربزرگهای ما به این مساله دامن زدن و حالا ماییم که باید تاوان پس بدیم! و هرکدوممون که از زیر این مسئولیت شونه خالی کنیم، آگاهانه این بار سنگین رو روی دوش تعدادی از زنها که از میدون به در نمیشن، میندازیم!

+ ببینین چقدر با رفتارهای غلطمون مردها رو تو جامعه مون وقیح کردیم که انقدر راحت به خودشون اجازه میدن یه زن رو اینجوری تهدید و بعد ساکت کنن!

+ در اوج تاسف فهمیدم که این بنده ی خدا معلمه! تاسف! از اون لحاظ که امثال این آدمها با این ادبیات سخیف و با این سطح تفکر و ادب مثلا مربی کودکان ما و بقولی امیدهای ایران هستن!!! بماند که بعد فهمیدم در غیاب من چه حرفها که به همراهم نگفته! (چطور گزینش میشن انصافا؟! واسه معلم شدن صرفا مدرک دانشگاهی کافیه؟؟؟!)

+ آقاهه گفت: من تعجب می کنم از رفتار این آقا! این آقا فرهنگیه!

گفتم: فرهنگیه؟! اتفاقا عین بی فرهنگیه!