منافع!
- امروز میریم پیاده روی؟
+ میشه فردا بریم؟ امروز باید برم باشگاه...
- باشه...
+ حالا فردا که دیدمت یه چیزای خوبی م باید برات تعریف کنم از همین ورزشا...
- (با ایموجی گریه!) باشه... بازم میخوای در مورد ورزش خاطره تعریف کنی؟!
هرچند که این دفعه استثنائا قصدم این که گفت نبود، ولی این داستان خاطره تعریف کردنم اینه که از وقتی رفتم باشگاه دیوونه شون کردم! انقدر که بقول خودشون ۹۰ درصد از حرفام در مورد ورزش و تمرینهامه! جدا از این، به هر بهانه سعی می کنم از این طریق سودجویی کنم: "این چه غذاییه به یه ورزشکار میدین؟! واسه ما ورزشکارا سالاد میوه خوبه... من بیشتر بخورم اشکالی نداره؛ من ورزشکارم میرم میسوزونم؛ شما کم بخورین! واسه یه ورزشکار حرفه ای مثل من این غذا رو در نظر نمیگیرن! من چی بخورم که چی بسوزونم؟!"
خلاصه به همون اندازه ای که سیاست و سیاستمدار برای رسیدن به منافعش از "مذهب" استفاده ی ابزاری میکنه، من هم از ورزش کردنم استفاده ی ابزاری می کنم! و به همون اندازه که من با این مساله شوخی می کنم اونها با این مساله اصلا شوخی نمی کنن!