گوشها کم کم شنوا می شوند!
گفتم:
+ همین مسائل ریز در ظاهر بی اهمیت در کنار هم اونقدر قدرتمند میشن که نتیجه ش میشه اینکه یه مرد فکر کنه حالا که ازدواج کرده، دیگه قراره علاوه بر خودش برای یک نفر دیگه هم تصمیم بگیره و اصولا مفهوم ازدواج همینه!!!
- درسته حرفت... ولی اینارو جایی بگی کلا ردی! میگن این اصلا مخش معیوبه! هر حرف درستی رو نمیشه هر جایی گفت... جایی که گوش شنوا نیست نمیشه حرف زد...
+ با این جمله اساسا موافق نیستم... گوشها کم کم شنوا میشن! نمونه ش خود من... قبلا خیلی از موارد و شکایت زنها بنظرم سختگیری بود و خیلی از مسائل زنان برام بی اهمیت بود ولی کم کم که بیشتر شنیدم، رفتم بدنبالش تا از لایه های درونیش سر در بیارم و فهمیدم فکرم درست نبوده... پس میبینی که حتی برای گوش ناشنوا هم باید حرف زد... اگه همه مون به این بهانه سکوت کنیم و کنار بکشیم هرگز مساله ای مطرح نمیشه که بعد امیدی به حل شدنش باشه!
به دور از تعصب و زیاده خواهی، برای احقاق حقوقمون باید بجنگیم... هرچند سخت و هرچند طاقت فرسا! ولی امیدوارانه بجنگیم و باور کنیم که تاریکی همیشگی نیست... بجنگیم... نه با آدمها... نه با مردها!
با ظلم بجنگیم...
ظلمی که انقدر عادی شده که حتی مغز خیلی از ماها(زن و مرد)، نرمال نبودن و غلط بودنش رو باور نمی کنه و اینجوری میشه که خیلیهامون ناخواسته و غیر ارادی دچارش میشیم! باور کنیم که تربیت غلط جامعه باعث شده خیلی ها این ستمگری رو عادی قلمداد کنن و ما وظیفه داریم برای اصلاح این تربیت و روال نادرست در حد توانمون تلاش کنیم...
از اصلاح تفکرات خودمون شروع کنیم... بعد خانواده هامون... و بعد...
..
.
تلاش کنیم... بخاطر خودمون و زنانی که در آینده متولد میشن!
..
.