هوای ابری و دل انگیزی را شاهدیم و من کلی کار دارم که باید تا شب انجام بشه!

و بهرحال روزهای اول ورزشه و من با این ماهیچه های گرفته سرعت حرکتم خیلی پایینه نسبتا!

 

+ روز اول ورزش، پشت مربی و روبروی آینه ایستادیم و با ریتم شروع کردیم!

من هم طبیعتا سعی کردم با خیره شدن به مربی همه ی حرکات رو درست انجام بدم... همه چی خوب بود تا وقتی که تصادفا چشمم افتاد تو آینه!

 

فاجعه دقیقا از همینجا شروع شد!

 

خدایا من که دارم به این خوبی کارمو انجام میدم؛ پس اون حجم صورتی- بنفش توی آینه چرا داره بیخودی واسه خودش شلنگ تخته میندازه؟!!!

 

+ واقعا افتضاح بودم ولی الآن یه کم کمتر افتضاح ترم! :))