جلو داروخونه زد رو ترمز و ایستاد...

 

+ یه سوال ازت بپرسم قول میدی راستشو بگی؟

- آره...

+ باید قول بدیا! چون آدما تو جواب اینجور سوالا ناخودآگاه راست نمیگن!

- راست میگم...

+ از جهنم میترسی؟ کاراتو بخاطر ترست انجام میدی؟

-نه!

شروع کرد به توضیح دادن که من سعی می کنم آدم خوبی باشم و ............

گوش ندادم راستش! چون ربطی به سوال توی ذهنم نداشت...

 

+ حجابت واسه چیه؟

 

مکث کرد...

 

- شاید بخاطر جامعه...

+ نمیتونه صد درصدی باشه... قبول داری؟

- آره... قبول دارم...

+تو نمیدونی چرا حجاب داری ولی ترجیح میدی بهش دست نزنی... درسته؟

- آره... نمیدونم چرا حجاب دارم ولی ترجیح میدم فعلا بهش دست نزنم...

+ قبول داری عادته؟ قبول داری خیلی چیزامون عادته؟

- آره... اینو که قبول دارم... خیلی کارامون از سر عادته... بدون اینکه دلیلشو بدونیم...

 

+ مدتیه دارم از عادتها فاصله میگیرم...

کاری که ارزششو ندونم چه ارزشی میتونه داشته باشه؟!