مشکلمون چیه؟!
بعد که یادم میاد واقعا بعضی از سوء تفاهم ها ناگزیرن، میگم نه به این راحتی هام نیست! به هر حال ناخواسته یه مشکلاتی پیش میاد...
ولی چیزی که برام روشنه و در موردش با خودم اتفاق نظر دارم(!)، اینه که:
خیلی کارا هست که تشخیص غلط بودنش به روشنی روزه!
پس چرا انقدر مرض داریم؟! چرا با علم به غلط بودنشون همچنان همدیگه رو آزار میدیم؟!
بنظرم سوءتفاهم های ناگزیر تعدادشون به اندازه ی کافی زیاده... دیگه از اون خطاهای عمد فاکتور بگیریم...
هوم؟!
+ حتما شما هم دیدین:
گیر دادن به یه موضوع ساده و در پی اون پیچیده و بغرنج کردنش، کش دادن یه موضوع الکی و تبدیل کردنش به یه جر و بحث حسابی، اصرار برای تحمیل نظر خود به سایرین، عذرخواهی نکردن بعد از فهمیدن اشتباه و سعی بر در آوردن حرص طرف مقابل! تلاش بی شائبه در امر خطیر مچ گیری از اطرافیان و القای غیر مستقیم "دیدی من چقدر زبلم"!
همه ی اینا نمونه های عمدی زهر کردن زندگی به کام همدیگه ست...
انصافا نکنیم این کارارو...
با این کارها قصد باز کردن کدوم عقده هامونو داریم؟!!!