چرا چراغ نفتی مدام ما را می گیرد؟!
ما را از فوران خوش شانسی همین بس که مسئول شبانه ی هتل دست از سر کچلمان بر نمی دارد! :|
+ من نمیدونم کف بینی کرد؛ رمالی کرد، چیکار کرد! اصرار هم داشت که راهنماییمون کنه که مشکلاتمون رو برطرف کنیم! تازه مشکلاتمون رو هم خودش تشخیص داد! بقول خودش به قلبمون راه پیدا کرد! امروز م کله ی سحر زنگ زد که اگه برنامه ی بازار دارین من امروز کلا بازارم باهم بریم! :|
یعنی دوست داشتم بهش بگم جون عزیزت دست از سر ما بردار بذار این چند روز مثل آدم به تفریحمون برسیم! :))
امیدوارم امشب دیگه نبینمش... چون واقعا حوصله شو ندارم!
چی میشد اینو قبل دیدن برخورد تند (احتمالا نه از طرف من البته!) خودش میفهمید و بیخیال میشد؟
چی میشد معجزه میشد؟!
شایدم شد! خدارو چه دیدی؟!
چی میشد خانوما میتونستن راحت و بی دغدغه تو این جامعه زندگی کنن؟
چی میشد مردها به هر بهانه ای ولو شیک و جنتلمنانه(!) آرامش زنها رو مخدوش نمی کردن؟!
خدارو چه دیدی؟
شایدم یه روز شد!
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 21:26 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...
|