بلند شد نشست...

گفت امروز سنگینم...

گفتم: چرا؟

تعریف کرد...

..

.

.

عذاب وجدان بود!

 

گفت کاش یجوری بارمون میاوردن که انقدر خودمونو اذیت نکنیم...

 

گفتم عذاب وجدان بد نیست...

اونایی که ندارن خیلی راحت هر کاری میکنن...