هجرت اختیاری...
چقدر میتونه جالب و متفاوت باشه این احساس...
چقدر رعب انگیز و چقدر آرامش بخش!
+ امروز فکر میکردم اگه تو چنین موقعیتی قرار بگیرم چیکار میکنم؟ تلاش میکنم برای بقا یا...!
خارج از موقعیت و شرایط جواب دادن به هر سوالی میتونه کاملا متضاد واقعیت باشه! حتی شاید بخاطر همینه که حق نداریم کسی رو قضاوت کنیم و البته میکنیم! ولی جدا از این دوست دارم این شرایط رو تجربه کنم...
شاید بخاطر اینه که تو اون شرایط میتونم با خیال راحت روزمرگی هارو بذارم کنار و بجای زنده بودن به معنای واقعی زندگی کنم!
دیگه نه غصه ی آب و نون دارم نه هیچ چیز احمقانه ی دیگه ای رو!
شاید رفتم بالاخره اون آبرنگه رو پیدا کردم و هرار و یکجور نقش بی معنا و قشنگ زدم رو کاغذ! شاید..............
شاید رفتم هر کاری کردم که فقط دلم خواست و بس...
شاید تمام قشنگیش بخاطر همین باشه...
+ درواقع همه مون میدونیم که عمرمون محدوده ولی طوری زندگی می کنیم که انگار نمی دونیم!
نباید زیاد جوگیر شد و رویایی بود البته...
جدا از تقصیرات خودمون یه بخشی ش هم جبر زندگیه!
+ بهم گفت اصلا خودتو یادت رفته...
...
...
.
بهرحال اون جای من نیست...
..
.
.