رنگین کمانی ها...
یه آن شوکه شدم... نمیدونستم تا کجاشو فهمیده... موبایل رو گذاشتم روی مبل و نگاهش کردم...
+ تا کجاشو گفت بهت؟
- همه چی رو...
+ همه چی؟! یعنی دقیقا تا کجا؟ (نگران بودم مبادا بیش از قدری که تمایل دارن اطلاعات بدم!)
- همه چی دیگه... قضیه ی پسره رو کامل گفت... الآن یعنی این خودش میدونست اینجوریه؟! یعنی از قبل میدونست؟ پس چرا اومد ازدواج کرد؟! چرا این دخترو بدبخت کرد...
+ آها! خب درواقع بهشون میگن "ترنس"! خب یه مقدار پیچیده ست... اینکه بخاطر سانسورهای حکومت شناخت کمه... اونها ممکنه اولش ندونن... یا نخوان باور کنن... چون جامعه ی ما فقر فرهنگی داره و به راحتی اونها رو نمیپذیره... و هزار مکافات دیگه... معمولا اولش تمایلات خودشون رو انکار می کنن ولی بالاخره یه جایی خسته میشن...
- چطور پس بچه دار شد؟
+ خب اون مرد بود... جسمش کاملا مرد بود... تا جایی که من میدونم بلحاظ اسپرم و باقی ماجراها مشکلی ندارن... ولی روحش زنونه ست و با جسمش همخوانی نداره... وقتی چنین مشکلی پیش میاد باید روح و جسم با هم تطبیق پیدا کنن... و چون ما به روح دسترسی نداریم، ناچاریم جسم رو مطابق روح تغییر بدیم...
.
.
.
پ.ن: قبلا هم در مورد ترنسکشوال نوشته بودم... شما چقدر ترنس هارو میشناسید؟ چقدر باورش دارید؟
چیزی که برام خیلی جالبه اینه که حتی در جامعه ی رنگین کمانی، طیف خاصی ممکنه طیف های دیگر رو انکار کنه... مساله ی قابل تاملیه!
پ.ن: دوستی داشتم که ترنس اف تو ام بود و لزبین و گی رو انکار می کرد...