بالاخره تمومش کردم...

کتابه رو میگم...

۲ بعد از ظهر تند و تند کیفمو برداشتم... کتاب و جوشونده مو گذاشتم توش و رفتم بیمارستان...

برای خودم نرفتم البته! واسه اون بود... نوبت داشت... باید میرسوندمش...

درست همون لحظه که کارش تموم شد و باید برمیگشتیم، کتابه رو تمومش کردم :)