دل (لام با کسره) خوش...
با چشماش به پدربزرگم اشاره کرد و گفت:
"چقدر خوشحاله! اصلا میبینمش گریه م میگیره! تا بحال انقدر نخندیده بود"
.
.
.
خوشحالم که بهشون خوش گذشت تو این سفر...
تقریبا تمام تلاشمو کردم که این اتفاق بیفته...
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۸ ساعت 8:11 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...
|