نگاهم کرد... ساکت بود ولی چشمهاش بدنبال جواب میگشت...

لبخند میزدم و همچنان نگاهش می کردم...

- زن با مرد فرق داره...

لبخندم عمیق تر شد...

+ آره... فرق داره... تو بارها گفتی که اعتقاد داری زن ظریفه... هم ظریفه هم لطیفه! با فرض اینکه بقول خودت زن موجودی شدیدا حساس و ظریفه و قطعا چنین موجودی بلحاظ احساسی و خیلی لحاظ های دیگه (!) نیاز به ساپورت بیشتری هم داره، به من بگو اگه جای مرد و زن تو این سریال عوض بشه حقی مساوی با مرد براش قائل هستی؟؟؟

نگاهم کرد و ساکت بود ولی حرکات چشمهاش به من میگفت که باز بدنبال جوابه...

لبخند زدم و به چشمهاش نگاه کردم...

+ جرئت داری چیزی که عقلت میگه رو بلند به زبون بیاری؟!

ساکت بود و نگاهم می کرد...

.

.

.

چند ثانیه در سکوت گذشت...

لبخندم عمیقتر شد و در حالیکه مثل خیلی از زنهای این سرزمین "تبعیض" رو بالا میاوردم، با یه پوزخند از جمع دور شدم...